ملا محمد مومن كرمانى

285

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

بعد از ورود [ a 25 ] موكب عالى به ولايت اربعه ، بندگان خانى عاليشان ميرزا محمد حسين مين‌باشى بمى را - كه در آن سرحدات بلديت كامل داشت - طلبيده ، مقرر داشتند كه با قشون بمى توابين تحت خود از ولايت اربعه حركت ، و رفته در محال ريگان - كه انتهاى خاك ولايت اربعه و ابتداى بلوچستان و متصل به محال مىباشد - توقف ، و از جانب طايفهء بلوچ سر حساب بوده ، هرگاه از آنها خبرى برسد ، عرض نمايد . و خود از راه قريه تنكرى عزيمت جيرفت نمودند كه در آن‌جا دواب قشون را علف داده ، از راه رودبار متوجه تنبيه طايفه بلوچ شوند ، و به خاطر جمعى اين‌كه عاليشان ميرزا محمد حسين در سر راه بلوچ ، و روز به‌روز هرگونه خبرى كه از طايفه مزبور برسد البته اخبار خواهد نمود - دست از احتياط خود برداشته ، قشون و ايلجارى دسته به دسته ، و هر دسته را به محلى تعيين نموده كه رفته در آن‌جا قشلاق و دواب خود را مرتع ساخته ، هر وقت از جانب عاليشان ميرزا محمد حسين خبرى برسد به سركردگان مزبور اعلام ، و مقرر شود در ركاب حاضر ، و به خدمات مرجوعه مقرره اقدام دارند . و نظر به اينكه هرگاه امرى مقدر شده باشد تغيير آن مشكل و چارهء آن بلكه از جمله محالات است - در وقتى كه عاليشان ميرزا محمد حسين مين‌باشى بمى از خدمت بندگان مرخص و عازم محال بنفهل گرديد ، و بندگان خان عازم جيرفت و رودبار شد ، خبر حركت بندگان خان را از ولايت اربعه به حدود جيرفت و رودبار جاسوسان بلوچ به امير شاه سليم و امير خسرو شاه رسانيده و امير شاه سليم چون مرد بسيار خادع محيل ، و در ناپاكى و شرارت تمام بود - با امير خسرو شاه و سركردگان خود مشورت نموده ، بعد از مشورت ، امير خسرو شاه را با فوجى از طايفه بلوچ بر سر عاليشان ميرزا محمد حسين فرستاده كه با او طرح مصالحه انداخته ،